, ,

لطائف عرفانی از کتاب ممدالهمم قسمت پنجم

مراتب انسان و عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت‏:

🗞مرحوم آخوند ملا صدرا در سه جاى اسفار راجع به مراتب وجودى انسان بحث فرمود. اگر چه این بحث در کتب قدما بلکه در روایات مأثوره از وسایط الهى بلکه از

۴۷

🗞تعبیرات دقیق و رشیق آیات قرآنى نیز مستفاد است که به طور اجمال انسان را سه عالم است: عالم جسم، که ناسوت اوست، و عالم خیال که عالم برزخ و مثال اوست، و عالم عقل که جبروت اوست. در عالم برزخ از ناسوت و ملکوت هر دو منتقش مى‏شود.

🗞جبروت عالم کبیر را تنزل مى‏دهد و تمثیل و ناسوت عالم کبیر را از ماده تجرید مى‏کند و بالا مى‏برد و در خود منتقش مى‏کند که بسان آیینه دو روست. رویى به این سوى و رویى به آن سوى. از هر دو آگاه مى‏شود.

📎یعنى هر دو عالم مدرک و معلوم او مى‏گردد، بدون اینکه هیچ معلوم و مدرکى از مقام خود تجافى کند و این سرمایه حشر با عوالم سه‏گانه ناسوت و مثال (که برزخ است) و ملکوت عالم را انسان نیز واجد است که با هر عالمى از وجود خود به عالمى انس مى‏گیرد و ارتباط پیدا مى‏کند. حافظ گوید:

اى دل به کوى دوست گذارى نمى‏کنى

اسباب جمع دارى و کارى نمى‏کنى‏

📎🗒حق تعالى فرمود: وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (انعام: ۷۶) پس انسان قوه حشر با ملکوت را دارد. و فرمود: فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا (مریم: ۱۷) که نزول ملک در صقع نفس ناطقه در موطن برزخ تمثل پیدا مى‏کند بى‏تجافى و گر نه تمثل نمى‏فرمود. چون تمثل مانند افتادن عکس شی‏ء است در آینه که آن شی‏ء بر جاى خود قائم است و در آینه نیز پیدا، ادراک نفس عوالم مجرده را و دیدن ملائکه و أرواح ما وراء طبیعت را به صورتى نیز بدین مثابه است

📚منبع ممدالهمم صفحه ی ۴۶


📗بهیمه، سبع، شیطان، فرشته و انسان‏:

📋در این مقام سرّ گفتار اهل الله در بیان مرتبه نفسانى که فوق مرتبه ملک است معلوم مى‏شود که گفتند

📎اگر آدمى مى‏خورد و مى‏خوابد و شهوت به کار مى‏برد بهیمه است
📎اگر علاوه بر این سه امر، ضرر و آسیب و آزار به خلق خدا دارد سبع است

📎اگر مى‏خورد و مى‏خوابد و شهوت به کار مى‏برد و حیله و مکر و تزویر و خلاف و دروغ و از این گونه امور با بندگان خدا دارد شیطان است.

📎 اگر مى‏خورد و مى‏خوابد و شهوت به کار مى‏بردولى صفات سبعى و شیطانى ندارد یعنى مردم و خلق خدا از او آسوده‏اند، ملک است

📎اگر علاوه بر مقام ملکى بسوى معارف و ادراک حقایق عوالم وجود و سیر در آنها و سیر الى الله و فی الله گرایش دارد انسان است.

🗞فلا ندّعی ما نحن متحققون به و حاوون علیه بالتقیید پس ادعا نکنیم آن چه را که ما به حسب قابلیت اصلیه خود واجدیم و به تقیید و تحدید داراییم.
یعنى صفات کمالیه‏اى که در ما وجود دارد، صفات مطلقه نیست. زیرا در ظرف و حد این موجود متعین محدود است

📚منبع ممدالهمم فص آدمی صفحه ی ۳۰


📗مراتب الوهیت

📝ثم إن الذات لو تعرّت عن هذه النسب لم تکن الها. قال علیه السلام: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و هو اعلم الخلق باللّه.

✅اگر ذات حق از نسبتها بر کنار شود و برهنه گردد اله نیست.
و این نسبتها را اعیان ما پدید آورد. پس ما او را به عبودیت خودمان اله قرار دادیم پس او شناخته نمى‏شود، تا ما شناخته شویم. رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و رسول داناترین خلق به خداى متعال است.

📢قیصرى گوید:
بدان که اله هم اسم است براى ذات، از آن جهت که ذات است با قطع نظر از اسماء و صفات، و هم اطلاق مى‏شود به ذات با جمیع اسماء و صفات

در اینجا اعتبار دوم مراد است (به معناى اول مرتبه احدیت است و به معناى دوم مرتبه واحدیت و بعضى خود احدیت را نیز تعیّن اول گرفتند که ذات لا اسم له و لا رسم، یعنى غیب الغیوب وراى مرتبه احدیت و با قطع نظر از این مرتبه است) و الهیت اسم مرتبه حضرت اسماء و صفات است که همان نسب متکثره به اعتبارات و وجوه است که براى ذات با نظر به اعیان ثابته متکثره فی أنفسها و اختلاف استعدادات آنها حاصل مى‏شود. زیرا مرتبه همان طور که مستدعى کسى است که به آن مرتبه قائم باشد همچنین مستدعى کسى است که احکام مرتّبه بر او جارى باشد، چون سلطنت و قضا.

💭 پس اگر این نسبتها نباشد نمى‏ماند مگر ذات الهیه به معناى اول که به هیچ وجهى از وجوه نمى‏شود بدان اشاره کرد و به هیچ نعتى از نعوت موصوف نمى‏شود و آن مقام هویت احدیت است که جمیع نسبتها در آن مستهلک است. پس حق تعالى اله است در مرتبه حضرت اسماء و نسب الهیه به اعتبار اعیان ما چنانکه سلطان، سلطان است نسبت به رعیت و قاضى قاضى است با نظر به اهل مدینه. پس این نسب به حق تعالى مى‏پیوندد، چنانکه نسبتها به واحد مى‏پیوندد با نظر به اعداد که واحد مى‏شود نصف یا ثلث و ربع و مثل خواصى که حاصل مى‏شود براى واحد به واسطه مراتب لازمه عددیه‏اش و اگر قطع نظر از این مراتب بشود براى واحد نه این نسب است و نه آن خواص (مراد از مألوهیت در اینجا عبودیت است)

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم
ص ۱۴۶


📗حق در تمام موطن هاست

📘علت آن که در تسمیه إبراهیم به خلیل متعرض به تخلل حق شد آن است که تخلل إبراهیم علیه السلام اثر تخلل حق است یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ زیرا احوال و کمالاتى که براى بنده ظاهر مى‏شود همه به تجلى حق است به دو اسم اول و باطنش و به ایجاد حق، آنها را در دلها.

🏁 پس تخلل از این طرف در مقابل تخلل آن طرف است و چون علت تسمیه در تخلل إبراهیم (ع) ظاهر بود او را در عبارت مقدم آورد سپس تنبیه به مبدأ تخلل کرد یعنى تخلل حق را نام برد و تخلل از جانب إبراهیم علیه السلام نتیجه قرب نوافل است و از جانب حق تعالى نتیجه قرب فرایض.

📌فإنّ لکلّ حکم موطنا یظهر به لا یتعداه.

📜زیرا هر حکمى موطن خاصى دارد که آن حکم به آن موطن ظاهر مى‏شود و از آن موطن تجاوز نمى‏کند.📜

📝یعنى حق تعالى چون در صورت إبراهیم متخلل است و وجود إبراهیم احکامى را یعنى صفات و افعالى را داراست پس همان طور که حق در صورت إبراهیم متخلل است در احکامى که تابع وجود إبراهیم است و بروز و صدور آنها از آن وجود صحیح است نیز متخلل است و در هر موطنى که آن حکم یعنى صفت و فعل از وجود إبراهیم صادر مى‏شود که صفات کونیه هستند حق در آنها ظاهر است چون:
استهزا که الله یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ

و مکر که وَ مَکَرَ الله وَ الله خَیْرُ الْماکِرِینَ

و إیذاء و تأذى که إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الله وَ رَسُولَهُ
و سخریه سَخِرَ الله مِنْهُمْ

🗞 این همه استشهاد است براى تخلل حق در وجود عبد و اتصافش به صفات کونیه و همچنین من ذَا الَّذِی یُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً
و حدیث «مرضت فلم تعدنی» (خطاب به موسى که عیادت نکرد بیمارى را

📚منبع:
ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم ص ۱۴۳


📗فصّ حکمه مهیّمیّه فی کلمه إبراهیمیّه

📝 مهیّم مشتق از هیمان است و هیمان از افراط عشق است و عشق از افراط محبت.

🌊هیمان یعنى شوریده شدن، شیفته شدن و سرگشته شدن از عشق.محبت است که اصل و سبب ایجاد است چنانکه حق فرمود: «کنت کنزا مخفیا و أحببت ان اعرف

قیصرى فرماید:

📌✏️محبت از تجلیات وارده از حضرت جمال مطلق است و هیمان تجلیات وارده از جلال است که بر ملائکه مهیّمیّه و مجذوبین از انسانها وارد مى‏شود و هر یک از کمل محبوبان نیز نصیبى از هیمان دارند یا در بدایت امورشان چون جذبه قبل از سلوک و یا در انتهاى امورشان چون جذبه بعد از سلوک که بدان جذبه به مقصد أسنى مى‏پیوندند و در حکم ملائکه مهیمین داخل مى‏شوند.

📖وجه تسمیه خلیل‏

🗞إنّما سمّی الخلیل خلیلا لتخلله و حصره جمیع ما اتصفت به الذات الإلهیه. قال الشاعر:

همانا خلیل، خلیل نامیده شد از جهت تخلل و حصرش جمیع آن چه را که ذات الهیه به آن متصف بود. شاعر گوید:

قد تخللت مسلک الروح منی
و به سمّی الخلیل خلیلا

✅تو چون سریان روح در بدن با من در آمیختى- و به این جهت دوست را دوست نامیدند

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم ص ۱۴۲


📗فعالم الطبیعه صور فی مرآه واحده

✅ پس عالم طبیعت صورتهاى مختلفه است که در مرآت ذات الهى حاصلند.

(بدون حصول تعدد و تکثر در ذات بارى) نه بلکه صورت واحده است (که ذات حق است) در مرایاى مختلفه متعدد. (اولى مقام موحد است و دومى مقام محقق).

فما الوجه الّا واحد غیر انه
إذا أنت أعددت المرایا تعددا

🔆در آن جا جز حیرت نیست زیرا که تفرق نظر است.

🗞یعنى نظر عقل در وجوه متعدده متضاده و متناقضه و غیرها که از آنها تعبیر به تفرق نظر شد عقل را به حیرت مى‏اندازد چه نمى‏داند و نشناخته است که حقیقت واحده در صور مختلفه یا حقایق کثیره ظاهر شد از این روى به حیرت مى‏افتد.

✏️ولى کسى که فهمید آن چه را که تقریر کردیم (که حقیقت واحده است که در صور مراتب متکثره و مظاهر مختلفه ظاهر شده است) در حیرت نمى‏افتد و اگر این شخص عارف در راه مزید علم به وجوه الهیه است، (که از این روى در حیرت مى‏افتد) این تحیر از حکم محل است که محل همان عین ثابت است (پس عین ثابتش حائر است)

🌸رسول الله فرمود «ربّ زدنی علما و ربّ زدنی فیک تحیرا»

📝پس به سبب اعیان ثابته‏اى که براى موجودات است یا در آنها حق در مجالى و ظهوراتش متنوع شده است چون ظهورات وجه واحد در مرایاى متعدده و از این روى احکام عین ثابته متنوع مى‏شد به حسب استعدادات هر عینى (خلاصه هر عین ثابت حکم خاص به خود دارد) و حق در هر یک از آنها حکم او را مى‏پذیرد. چون ظهور وجه در مرآت مستدیره به صورت مستدیر و در مرآت مستطیله به صورت مستطیل و حال آن که واقع آن است که گفتیم و جز آن نیست

📚منبع:
ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم ص ۱۳۶


📗روح الله

📝درست دقت شود که عیسى روح الله است و درباره تو هم نَفَخْتُ فِیهِ من رُوحِی آمده است و چون این مناسبت با عیسى روح الله ثابت است، او به سوى پدر روانه شد تو هم جان پدر سوى پدر شو. و چون ولد عین و سرّ والد است پس عالم ملک نیز ملک است و جهان طبیعت نیز صورت عقل. دقت بسیار باید کرد تا به مغزاى آن رسید و جهان جیفه را ترک باید گفت تا به سوى علّیین راه یافت و بسیار دقت شود در یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ و نَسُوا الله فَنَسِیَهُمْ که چگونه در آن جا حب حق مخلوقش را مقدم بر حب مخلوق است خالقش را، که حب او را مقدم آورد اما در اینجا نسیان مردم را مقدم آورد که نَسُوا الله پس از آن فرمود «فَنَسِیَهُمْ» تا تو چه خوانى و از تلفیق این دو آیه چه دانى،

📌فمن الطبیعه و من الظاهر منها و ما رأیناها نقصت بما ظهر منها و لا زادت بعدم ما ظهر.

📒🗞حال که امر فی نفسه واحد غیر متعدد است، پس طبیعت کیست و ظاهر از آن کیست،
ما ندیدیم طبیعت به آن چه از او ظاهر شد، ناقص شده باشد و به آن چه که ظاهر نشد زیاد آمده باشد.

🏁مراد از طبیعت، حقیقت جمیع ما سوى الله است.
قیصرى در شرح مى‏فرماید:
«ملکوت جسم است که آن قوه ساریه در جمیع أجسام است»

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم ص ۱۳۵


📗ابو سعید خراز رحمه الله که وجهى از وجوه حق و لسانى از السنه حق است از خویشتن خبر مى‏دهد که:

✅«ان الله لا یعرف إلا بجمعه بین الاضداد»✅

✏️ که او اول است و آخر و ظاهر است و باطن و عین «ما ظهر» است در حال بطونش و عین ما بطن است در حال ظهورش و نیست کسى غیر او که او را ببیند جز خودش و نیست کسى جز او که از او باطن باشد
پس او لنفسه ظاهر و باطن است و او مسمى است به ابو سعید خراز و همچنین دیگر اسماء محدثات (کل مخلوقات اعم از امر و خلق).

⚜پس ظاهر گفت «انا»، باطن مى‏گوید «لا» و باطن گفت «انا» ظاهر مى‏گوید «لا» و این حرف در هر ضد است.

وقتى که ظاهر بخواهد انانیتش را اظهار کند و تحققش را اثبات کند باطن نفى‏اش مى‏کند و بالعکس.

💭 حال اینکه متکلم در این دو اسم (به حکم احدیت عین که حق است) یکى است و متکلم عین سامع است (یعنى سامع نیز عین حق است)

🗞چنانچه رسول الله (ص) فرمود:

إنّ الله تجاوز عن امتی ما حدثت به أنفسها ما لم تتکلم

📌پس این انفس هم محدثند و هم سامع حدیثشان و عالمند به آن چه که نفس حدیث کرده است و عین واحد است اگر چه احکام مختلفند و راهى به انکار این حرف نیست چه هر انسانى این حقیقت را از خویشتن مى‏یابد و این انسان صورت حق است (یعنى حق تعالى هم متکلم است و هم سامع)

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم ص


📗جود خداوند و دعاى بندگان‏

📝چون خداى متعال جواد است گدا مى‏خواهد پس جود او ما را هر آن در هر عالم دعوت مى‏کند که ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (غافر: ۶۰) و آن عارف چه خوش گفت:

الله یغضب ان ترکت سؤاله
و سلیل آدم حین یسئل یغضب‏

📌مخفى نیست که دعا یکى از شروط و معدّات حصول استعداد و قابلیت است براى گرفتن جان انوار عالم ملکوت را (که حقایق علمیه و معارف حقه الهیه است) و هیچ کس سؤالى نکرد و دعایى نکرد مگر اینکه چیزى عاید او شد یعنى کسى الله نگفت که لبیک نشنود و اگر به آن مقصود خاصش در هنگام دعا، نرسید و بدان نایل نشد، بهتر از آن، که توجه به عالم قدس و نایل شدن به وجدان استعداد است براى او حاصل شد لذا ائمه ما علیهم السلام فرمودند: هر وقت دعا کردى و سؤال نمودى دست بر روى خود بکش. اشاره به اینکه بدان گرفتى و عطیه او را بر چشم خود نه و هیچ دعا و سؤالى نمى‏شود مگر اینکه خواهنده علاوه بر یافتن عطیه قابلیت و قرب، آماده براى کسب فیض بیشتر شد این خداى متعال است که عطیه او مقدمه عطایاى بیشترى است.

🏁پس هر کس آن چه را یافت از دو جهت سرور به او دست مى‏دهد. یکى از آن روى که نقدا عطیه‏اى گرفت و دیگر اینکه همین عطیه بشیر اوست، که مژده به نزول برکات دیگر و عطایاى بیشتر مى‏دهد و گویا عارف نامور جناب مجدود بن آدم سنائى غزنوى به این نکته اشاره دارد که:
عارفان هر دمى دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم صفحه ی ۷۷


📗بدان هر چه ما سوى الحق شود نسبت به حق تعالى چون سایه شخص است‏

📝پس مى‏گوییم: بدان هر چه ما سوى الحق یا عالم نامیده مى‏شود نسبت به حق تعالى چون سایه شخص است.
همچنان که ظل داراى وجود نیست (و اگر شخص نباشد سایه معنایى ندارد) جز به شخص، همچنین عالم داراى وجود نیست مگر به حق، و همچنان که ظل تابع شخص است ما سوى الله هم تابع حق است و لازم اوست. زیرا ما سوى الله صور اسماء و مظاهر صفات لازمه اویند و این که شیخ فرمود:
🗞مانند سایه شخص است، جهتش این است که ظل از جهتى عین حق است و از جهتى غیر حق و حال اینکه ظل نمى‏شود که عین شخص باشد. (زیرا که ظل و شخص یک حقیقت نمى‏باشند

✏️خلاصه غرض اینکه نسبت خلق به حق از نسبت ظل به شخص لطیف‏تر و عالى‏تر و دقیق‏تر است زیرا که ظل چیزى است و شخص چیز دیگر، اما موج که خلق است عین همان حقیقت دریاست. زیرا حقیقت دریا آب است.

🔍مقصود اثبات این نکته است که عالم همه خیال است. پس ما سوى الله ظل اللّه‏اند. اینکه فرمود: ظل الله براى اینکه اسم شریف الله جامع جمیع اسماء است و عالم ظل الله است. یعنى مجموع عالم ظل این اسم شریف است.

و هو عین نسبه الوجود إلى العالم.

پس این ظل الله عین نسبت وجود است به عالم.

۲۳۸
که فرج تا که دیده بگشاده‏ ست
چشم او بر جهان نیفتاده‏ ست‏

📖نسبتى که وجود اضافى به عالم دارد، عین ظل الله است زیرا که ظل محتاج است به محلى که قائم به آن محل باشد و به شخص مرتفعى که ظل به او تحقق پیدا کند و نورى که ظل را آشکار کند، همچنین این ظل وجودى (یعنى ظلى که عین وجود اضافى عالم است) محتاج است به اعیان ممکنات که بر روى آنها این ظل وجودى ممتد است، و نیز محتاج است به حق تعالى، تا این سایه وجودى به بود او تحقق یابد، و نیز محتاج است به نور حق تا او را آشکار کند.

📚منبع:ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم


 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *