شرح درس سوم معرفت نفس

بسم الله الرحمن الرحیم

 درس سوم معرفه النفس

 حال ببینیم آنچه مشهود ماست آیا واقعیتی دارد یا نه ؟

 به عبارت دیگر آیا هستی را حقیقتی است یا اینکه هیچ چیز حقیقتی ندارد ؟

علامه بزرگوار پس از اینکه در باره وجود وحکومت آن در عالم وجود سخن فرمودند و ما را به وادی یقین وشهود رساندند ؛ اکنون ما را با سوالات گوناگون که مطرح میفرمایند از شک و شبهه و تردید و ضعف ایمان و علم عبور میدهند تا اگر چیزی را می پذیریم از روی یقین باشد نه ظن و گمان . یعنی این حقیقت در جانمان بنشیند و تحقیقا آن را بپذیریم نه تقلیدا ۰

ما می دانیم تقلید در اصول دین جایز نیست واگر ما حقیقت وجود ویگانگی آن؛؛ احدیت آن ؛؛ واحدیت آن و صمدیت آن را یقینا نپذیریم ایمان به توحید که اصل اول در اصول دین است نیاورده ایم و کسی که توحید را از روی یقین نپذیرفته باشد مشرک است ۰ پس

 توحید که اولین اصل در همه ادیان است با شناختن حقیقت وجود متحقق میشود ۰

 وجود شناسنامه ای دارد که در آن بیکرانگی و بی همتایی و یگانگی و مثل نداشتن مشخصاتش است ۰یعنی صمدیت و احدیت و واحدیت

 شناسنامه وجود بیکرانگی اوست یعنی بی نهایتی وجود ۰ ما اگر بتوانیم بی نهایت بودن را بفهمیم به حقیقت هستی پی میبریم ولی چگونه ؟

ما محدود بودیم از جمادی که دارای ابعاد است و طول و عرض و عمق و وزن و۰۰ رد شدیم و حدش را گذاشته ودر آن حد توقف نکرده و رسیدیم به نباتی واز نباتی که کمالات جمادی را داراست بعلاوه تغذیه و رشد و نمو وتولید مثل هم گذشتیم و در آن نمانده ورسیدیم به حیوانیت وعلاوه بر کمالات جماد ونبات دارای حس و حرکت بالاراده شدیم وباز در آن نمانده و دارای عقل شدم واین یعنی بیحدی و نهایت نداشتن
ما انموذج و مثال برای بیحدی وجود هستیم پس  من عرف نفسه فقد عرف ربه برای ما روشن میشود ۰

 در این بی نهایتی صمدیت خدا آشکار میشود ؛؛ چون صمد یعنی پر و هستی از خود پر است وجای خالی ندارد که چیزی جز هستی بخواهد آن را پر کند پس هستی پر از خود است یعنی خدا ۰ هستی احد است یعنی ما هستی را می بینیم و نه غیر آن ۰

دیگران چه هستند ؟ آنها ظهورات هستی اند ولی ما به حدود آن ظهورات توجه نداشته وهستی را در همه آنها بطور مطلق ملاحظه می کنیم او احد است یعنی یکتای همه ظهورات خود است و ظهورات اصلا ملاحظه نمیشوند فقط هستی است که سلطنت دارد ولا غیر و ما به اسما وظهورات توجه نداریم به او که یکتای همه ظهوراتش است توجه داریم واین مقام احدیت اوست ۰ هستی واحد است به وحدت حقه حقیقیه ونه عددیه
یعنی جز هستی در عالم و مملکت هستی مشاهده نمیشود وهمه جا حکومت هستی است که حضرت امیر مومنین و متقین در دعای کمیل فرموده اند :  ولا یکمن الفرار من حکومتک ۰ ما هر جا برویم در اسما و ظهورات و صفات و افعال هستی سیر میکنیم  اینما تولوا فثم وجه الله ۰ همه جا وجه و اسم و آیه اوست پس هستی را با اسمائش ملاحظه میکنیم که سلطنت بر عالم دارند واین مقام واحدیت اوست

آیا جهان هستی حقیقت دارد ؟

 آیا هستی را حقیقتی است ؟ یا اینکه هیچ چیز ؛ حقیقتی ندارد ؟

 عده ای میگویند جهان هستی مانند سرابی است که ما آن را حقیقی می پنداریم وحال اینکه جهان سرابی بیش نیست و یا چشم ما حقیقتی می بیند در حالیکه هیچ چیز دارای حقیقت نیست والبته این عده دلایلی برای خود دارند ۰

 از جمله دلایل آنان این است که همچنانکه سوار بر کشتی؛ ساحل را متحرک می بیند وحال آنکه اینچنین نیست یا مثلا آتشگردان را که می چرخانیم دایره ای از آتش به چشم ما میآید ولی دایره ای در کار نیست و تنها حرکات پشت سر هم آتشگردان در نظر ما دایره می نماید یا باران تند که می بارد قطرات پشت سر هم خطی مستقیم به چشم ما می آیند وحال اینکه خطی در کار نیست وقطرات پشت سر هم در دید ما خطای دید ایجاد میکنند ؛؛ پس ممکن است عالم هستی هم آن چیزی که می نمایاند ؛ نباشد و ما سراب وخیالی بیش نمی بینیم ۰ در قدیم به این عده سوفسطائی می گفتند که منکر همه چیز بودند از حسیات و بدیهیات و نظریات وخلاصه حقایق را باطل می دانستند وبه قول امروزیها پوچ انگاریا هیچ انگار یا نیهلیسم بودند ۰

 پس آنکه به حقایق عالم وحقایق موجودات نرسید سوفیسط است ؛ که البته سفسطه زمینه ای شد برای منطق ارسطوئی که میزان درست اندیشیدن را تعیین میکند و فلسفه که اثبات حقیقت میکند ۰

این عده که وهم رهزنشان شده بود؛ چنین شبهه هائی میکردند ودر مقابل وهم ؛؛ عقل جوابگو میشود وبه حرف در آمده وبرای دفع شبهات وهمانی ؛ به میدان می آید ۰

 کار وهم شک وشبهه ایجاد کردن است؛ چون میخواهد از ادراک واقعیات وحقایق که سخت حاصل میشود ؛فرار کند وبه همین علت توهم پیش می آورد که شاید اینها که من باید ادراک کنم حقیقت نداشته باشند و برای رهائی خود دست به انکار واقعیات و حقایق میکند ۰ همه ما انسانها دارای قوه واهمه ایم وکار قوه واهمه ادراک معانی و حقایق جزئی است و البته قوه واهمه برای زندگی کردن ما ضرورت دارد یعنی باعث میشود ما به خودمان توجه کنم به اطرافیان و دوستان وآشنایان وخانواده وفرزندان خود رسیدگی کنیم چون آنها را دوست داریم واز دشمنان خود پرهیز کنیم چون آنها را دشمن خود میدانیم ۰ این قوه در حیوانات هم وجود دارد ۰
اینکه یک بره مادر خود را می شناسد و بطرف او میرود واز گرگ فرار میکند بخاطر دارا بودن قوه واهمه است ؛ پس این قوه برای زیستن افرادحیوانی و انسانی لازم است وخداوند متعال آن را جهت حفظ خودشان در موجودات قرار داده است ۰

 اما چرا این قوه در انسانها غالبا خلاف حقیقت را جلوه میدهد ؛ باید در آن بسیار تفکر کرد که علت بسیاری از شک و شبهه ها و تردیدها همین قوه واهمه است که در اخلاق به آن قوه عامله می گویند و قائلند اگر این قوه تحت تدبیر عقل باشد ؛ انسان در کارها وافعالش عدالت دارد والا اگر این قوه بدون نظارت عقل کار کند ؛ انسان ظالم به نفس خود خواهد بود ۰

حال فکر کنیم چگونه قوه واهمه سبب ظالم شدن انسان میشود ؟؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *