, ,

سید الشهدا و مقدمه عرفه

بسم الله الرحمن الرحیم

سید الشهدا علیه السلام در اواخر دعای عرفه، پس از مقدمه سازی‌های فراوان، می‌فرماید:
«أسألک اللهم حاجتی التی ان اعطیتنیها لم یضرنی ما منعتنی، و ان منعتنیها لم ینفعنی ما اعطیتنی، اسألک فکاک رقبتی من النار…»؛
(خدایا از تو می‌خواهم خواسته‌ای را که اگر عطایم کنی از منع دیگر نعم ضرری نبینم. و اگر از آن منعم نمایی از دریافت دیگر نعم نفعی نبرم؛ گردنم را از آتش رها ساز)

این آتش، همان جهل و دوری از خداوند است که منشاء تمام شرور و بدیهاست. و با رفع آن همه خیرات و کمالات به بار خواهد نشست.

لذا پس از این دعا و اجابت آن، لحن امام عوض می‌شود و دعا اوج می‌گیرد. و فضا، فضای دیگری می‌شود. چراکه جهل و دوری از خدا (با تمام مراتبش) رفع می‌گردد و معرفت و قرب با تمام مراتبش، حاصل می‌شود. آنگاه زبان دعا تغییر می‌کند و حقایق توحیدی نمایان می‌گردد.

تا جائیکه برخی پنداشته‌اند بخش‌های پایانی دعا (الهی انا الفقیر فی غنای، فکیف لا یکون فقیرا فی فقری…) جزء کلام امام نیست و توسط دیگران الحاق شده است.

حکیم الهی استاد امامی

شرح متن

دعای عرفه در روز عرفه ومحل عرفات خوانده شده ,یعنی هم در محل وهم در زمان معرفت, انسان کامل معارف حقه خود را به تمام انسانها عرضه میفرماید.

امام علیه السلام به حالت ایستاده ودر جمع مسلمین دعای معرفت بالله را میخواند.

حقیقت آن است که فرازهای پایانی دعای عرفه، استجابت فرازهای قبلی آن است.

امام علیه السلام در روز عرفه ودر محل عرفات با زبان انسان کامل علوم ومعارف حقه وحقایق عالم را بیان میفرماید.

ابتدا از عالم طبیعت ونعمتهایی که شناخت آنها ما را به خالقشان راهنمایی میکند آغاز کرده ودر تمام مراحل دعا راه وصول به معرفت الله را بیان میفرماید.

انت الذی تعرفت الی فی کل شیئ, فرایتک ظاهرا فی کل شیئ,, خدایا تو خودت را در هر چیزی به من شناساندی, پس من تو را در همه چیز ظاهر می بینم.

انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک ولم یلجئوا الی غیرک

خدایا تو تمام اغیار را از قلوب دوست دارانت محو کردی تا آنجا که غیر از تو را دوست نداشته وبه غیر تو بجایی پناه نمی برند .

کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک

چگونه من به چیزهایی برتواستدلال کنم که آنها خودشان در وجودشان به تو محتاجند.

امام درفرازهای آخر دعا اوج معارف وعرفان را بیان می فرمایند.

استدلال از مخلوقات بر وجود خالق, استدلال کاملی نیست, زیرا مخلوقات فقر الی الله هستند واز آنها که فقروجودی دارند, نمیتوان بر خدا که غنای محض است, دلیل آورد. خدا را با خودش باید شناخت واین اوج معرفت است.  بک عرفتک و انت دللتنی علیک ,,به خودت تو را شناختم وتو دلیل بر خود هستی.

ما در سیر آفاقی وانفسی با جهان خارج از خود که آفاق هستند وجهان درون خود که انفسند, به این پی میبریم که خدا الحق است

سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق .

انسان کامل وامام معصوم از سیر آفاقی وانفسی گذر کرده وفقط در وجود خدا سیر می کند ,او سیر من الخلق الی الحق را به پایان رسانده واز سفر دوم به بعد فقط در حق سیر میکند .

تفاوت عمده او با مردم عادی و حتی علما ونوابغ این است که همه از آثار ومخلوقات به خالق توجه می کنند ولی معصوم علیه السلام سیر از خالق بسوی خلق دارد ,یعنی وجه الله شده , آیت اعظم الهی شده واز آن عالم اعلی که خدا و اسمائش است به عالم توجه میکند .

میان ما ومعصوم تفاوت از هیچ تا همه چیز,است ,از محدود تا بی نهایت ,واز قطره تا اقیانوس معرفت است .

او با اتصال به معدن عظمت ومحل معرفت وسیر در حق توجه به خلق دارد .
ما حتی اگر خیلی سیر بلندی هم داشته باشیم ودر راه باشیم ,سیرمان از خلق بسوی حق است وچنین است که به قول مولانا از عمی وکوری دل این فرق بی نهایت را متوجه نمیشویم واولیاء را چون خود می پنداریم .

 همسری با انبیاء برداشتند

اولیاء را همچو خود پنداشتند….

 این ندانستند ایشان از عمی

هست فرقی در میان بی انتها …..

 جمله عالم زین سبب گمراه شد

کم کسی ز ابدال حق آگاه شد ….

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *